تبليغاتX
آخرین منجی

آخرین منجی

محلی برای شناخت آقا امام زمان (عج)

حديث بناي مسجد جمکران

مرحوم محدث نوري در کتاب نجم الثاقب چنين آورده است:

شيخ فاضل حسن بن محمدبن حسن قمي، معاصر شيخ صدوق در تاريخ قم نقل کرده از کتاب مونس الحزين في معرفة الحق واليقين از مصنفات شيخ ابي جعفر محمدبن بابويه قمي به اين عبارت: باب بناي مسجد جمکران از قول حضرت امام محمد مهدي عليه صلوات اللَّه الرحمن؛ سبب بناي مسجد مقدّس جمکران و عمارت آن به قول امام عليه السلام اين بوده است که شيخ عفيف صالح حسن بن مثله [1] جمکراني رحمةاللَّه مي گويد که: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان سنه ثلث و تسعين

در سراي خود خفته بودم که ناگاه جماعتي از مردم به درِ سراي من آمدند. نصفي از شب گذشته مرا بيدار کردند و گفتند: برخيز و طلب امام محمد مهدي صاحب الزمان - صلوات اللَّه عليه - را اجابت کن که ترا مي خواند.

آخرين منجي


حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذاريد تا پيراهن بپوشم.

آواز آمد که هو ما کان قميصک؛ پيراهن ببر مکن که از تو نيست. دست فرا کردم و سراويل خود را برگرفتم.

آواز آمد که ليس ذلک منک، فخد سراويلک يعني آن سراويل که بر گرفتي از تو نيست، از آن خود برگير. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشيدم و طلب کليد درِ سراي کردم.

آواز آمد که الباب مفتوح، چون به در سراي آمدم، جماعتي از بزرگان را ديدم، سلام کردم و جواب دادند و ترحيب کردند. (يعني مرحبا گفتند) مرا بياوردند تا بدان جايگاه که اکنون مسجد است. چون نيک بنگريدم تختي ديدم نهاده، و فرشي نيکو بر آن تخت گسترده، و بالشهاي نيکو نهاده، و جواني سي ساله بر آن تخت تکيه بر چهار بالش کرده، و پيري پيش او نشسته و کتابي در دست گرفته و بر آن جوان مي خواند، و فزون از شصت مرد، بر اين زمين بر گِرد او نماز مي کنند که بعضي جامه هاي سفيد و بعضي جامه هاي سبز داشتند و آن پير، حضرت خضر بود. پس آن پير مرا نشاند.

حضرت امام عليه السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو که تو چند سال است که عمارت اين زمين مي کني و مي کاري و ما خراب مي کنيم و پنج سال است که زراعت مي کني و امسال ديگر باره باز گرفتي و عمارتش مي کني، رخصت نيست که تو در اين زمين ديگر باره زراعت کني، بايد هر انتفاع که از اين زمين برگرفته اي رد کني تابدين موضع مسجد بنا کنند؛ [2] و بگو حسن مسلم را که: اين زمين شريفي است و حق تعالي اين زمين را از زمين هاي ديگر برگزيده است و شريف کرده و تو آن را زمين خود گرفتي. و دو پسر جوان خداي عزوجل از تو باز ستاند و تو تنبيه نشدي و اگر نه چنين کني، آزار وي به تو رسد آنچه که تو از آن آگاه نباشي.

حسن مثله گفت: يا سيدي و مولاي! مرا در اين نشاني بايد که جماعت سخن بي نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند.

گفت: انا سنعلم هناک ما در اينجا علامتي بگذاريم تا تصديق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزديک سيد ابوالحسن رو و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را حاضر کند و انتفاع چند ساله که گرفته است، از او طلب کند و بستاند و به ديگران دهد تا بناي مسجد بنهند، و باقي وجوه از رهق به ناحيه اردهال که ملک ماست بيارد و مسجد را تمام کند. و يک نيمه رهق را وقف کرديم بر اين مسجد که هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد بکنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بکنند بدين موضع، و آن را عزيز دارند، و چهار رکعت نماز اينجا بگزارند: دو رکعت تحيت مسجد، در هر رکعتي يک بار الحمد و هفت بار قل هواللَّه احد و تسبيح رکوع و سجود هفت بار بگويند و دو رکعت نماز امام صاحب الزمان عليه السلام بگزارند بر اين نسق، چون فاتحه خوانَد و به اياک نعبد و اياک نستعين رسد، صد بار آن را بگويد و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند [3] و رکعت دوم را نيز، به همين طريق بگزارد و در رکوع و سجود هفت بار تسبيح بگويد و چون نمازش را تمام کرد تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراعليهاالسلام، و چون از تسبيح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش - صلوات اللَّه عليهم - بفرستد. و اين نقل از لفظ مبارک امام عليه السلام است که فمن صلّيهما فکأنّما صلّي في البيت العتيق يعني هر که اين دو رکعت نماز را بگزارد، چنان باشد که دو رکعت نماز در کعبه گزارده است.

حسن مثله جمکراني گفت که: من چون اين سخن بشنيدم با خويشتن گفتم که: گويا اين موضع است که تو مي پنداري إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان و اشارت بدان جوان کردم که در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت کرد که برو. من بيامدم و چون پاره اي راه را بيامدم، ديگر باره مرا باز خواندند و گفتند:

بزي در گله جعفر کاشاني راعي است، بايد آن بز را بخري، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بياور و بدين موضع بکش. و روز هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و کسي که علتي داشته باشد سخت، انفاق کن که حق تعالي همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهاي بسيار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبي و چهار بر جانبي (کذو الدرهم [4] سياه و سفيد همچون درمها)

پس رفتم، مرا ديگر باره باز گردانيد و گفت: هفتاد روز يا هفت روز ما اينجائيم، اگر بر هفت روز حمل کني دليل کند بر شب قدر که بيست و سيم است و اگر بر هفتاد حمل کني شب بيست و پنجم ذي القعدة الحرام بُود که روزي بزرگوار است.

پس حسن مثله گفت: من بيامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن انديشه بودم تا صبح اثر کرد. فرض بگزاردم و نزديک علي المنذر آمدم و آن احوال با وي بگفتم. او با من بيامد و رفتيم بدان جايگاه که مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتي که امام عليه السلام مرا گفت يکي اين است که زنجيرها و ميخها اينجا ظاهر است.

پس به نزديک سيد ابوالحسن الرضا شديم، چون به در سراي وي برسيديم، خَدَم و حَشَم وي را ديديم که مرا گفتند: از سحرگاه سيد ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمکراني؟ گفتم: بلي.

من در حال به درون رفتم و سلام کردم و خدمت کردم، جواب نيکو داد و اعزاز کرد و مرا به تمکين نشاند و پيش از آنکه من حديث کنم مرا گفت: اي حسن مثله! من خفته بودم که در خواب شخصي مرا گفت: مردي حسن مثله نام، از جمکران پيش تو آيد بامداد، بايد آنچه گويد سخن او را مصدّق داري و بر قول او اعتماد کني که سخن او سخن ماست و بايد که قول او را رد نگرداني. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت منتظر تو بودم.

حسن مثله احوال را به شرح با وي بگفت، در حال بفرمود تا زين بر اسبها نهادند و سوار شدند. چون به نزديک ده رسيدند، جعفر راعي، گله بر کنار راه داشت. حسن مثله در ميان گله رفت و آن بز از پس همه گوسفندان مي آمد، پيش حسن مثله دويد و او آن بز را گرفت و چون خواست که بهاي آن بدهد و بز را بياورد، جعفر راعي سوگند ياد کرد که من هرگز اين بز را نديده ام و هرگز در گله من نبوده است و امروز است که او را مي بينم و هر چند مي خواهم که اين بز را بگيرم ميسر نمي شود و اکنون که پيش [5] آمد.

پس بز را همچنان که سيد فرموده بود در آن جايگاه آوردند، و بکشتند و سيد ابوالحسن الرضا بدين موضع آمدند، و حسن مسلم را حاضر کردند، و انتفاع از او بستدند و وجوه رهق را بياوردند و مسجد جمکران را به چوب بپوشانيدند و سيد ابوالحسن الرضا زنجيرها و ميخها را به قم برد و در سراي خود گذاشت، و همه بيماران و صاحب علّتان مي رفتند و خود را در زنجير مي ماليدند و خداي تعالي شفاي عاجل مي داد و خوش مي شدند.

و ابوالحسن محمدبن حيدر گويد که: به استفاضه شنيدم که سيد ابوالحسن الرضا مدفون است در موسويان به شهر قم، و بعد از آن، فرزندي از آنِ وي را، بيماري نازل شد و وي در خانه شد، و سر صندوق را برداشتند، زنجيرها و ميخها را نيافتند.

اين است مختصري از احوال آن موضع شريف که شرح داده شد.

پي نوشت ها:


[1] از عبارت لفظ بعد الماتين سقط گرديده است.

[2] از عبارات فوق استفاده مي شود که اين محل قبلاً مسجد بوده است، بنابراين مراد از بناي مسجد، تجديد بنا است، چنانکه در انوار المشعشعين به اين امر اشاره شده است.

[3] در نقل مرحوم ارباب و هر سوره ديگر که خواهد بخواند.

[4] ما بين قوسين در نقل مرحوم ارباب موجود نيست.

[5] در کلمه طيبه: و اکنون که پيش شما آمد.

منبع:كتاب آيينه اسرار

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 19:4  توسط محمد رضا زینلی  | 

علم الکتاب نزد ولي عصر است

در مقام امام شناسي از آيه شريفه در آخر سوره رعد استفاده مي شود که مي فرمايد بگو بس است خداوند گواه رسالت من و کسي که نزد او دانش کتاب است. [1] دو نکته در اين بخش از آيه شريفه جلب توجه مي کند نخست اهميت و مقام والاي صاحب اين دانش است که گواهيش همراه با گواهي خداوند به حساب آمده و با تشبيه به دعواهاي خارجي که براي اثبات هر قضيه اي بينه يعني دو شاهد عادل لازم است.

آخرين منجي

 رسالت حضرت ختمي مرتبت که مورد دعوي است و کفار آن را نمي پذيرند دو گواه براي اثبات حقانيتش هست يکي خداوند عز و جل و ديگري کسي که نزد او علم الکتاب است. پس راستي شخصيت بسيار والائي است که خداوند با اين طرز بيان، او را معرفي فرموده است.


پاورقي

[1] قل کفي بالله شهيدا بيني و بينکم و من عنده علم الکتاب سوره رعد 13 آيه 43.

منبع:كتاب مهدي موعود

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 17:18  توسط محمد رضا زینلی  | 

چند حديث از طريق اهل تسنن

علي بن عيسي اربلي در کتاب کشف الغمه مينويسد: چهل حديث درباره مهدي موعود عليه السلام بدست آورده ام که حافظ ابو نعيم اصفهاني [1] آنها را جمع آوري کرده و من هم بترتيبي که او ذکر نموده مياورم ولي از ميان سلسله سند فقط شخص راوي که از پيغمبر روايت نموده است نام ميبرم:

آخرين منجي


1 - رفاه مردم در عصر او - ابوسعيد خدري از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله روايت کرده که فرمود: مهدي از ميان امت من برخاسته شود. مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال ميباشد. همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان مرفه الحال زندگي نمايند که قبل از وي هيچ بر و فاجري بدان نعمت نرسيده باشند. آسمان باران رحمت خود را بر آنان ميبارد و زمين از روئيدنيهاي خود چيزي فرو نميگذارد.

2- عدل مهدي هم ابوسعيد خدري گفت: پيغمبر فرمود: زمين پر از ظلم و ستم گردد پس مردي از عترت من قيام کند و آنرا پر از عدل و داد گرداند و هفت سال يا نه سال سلطنت نمايد. [2] .

3- نيز عدل او نيز ابوسعيد خدري نقل کرده که پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: قيامت نخواهد گذشت تا اينکه مردي از اهلبيت من بسلطنت رسد و او زمين را پر از عدل و داد کند چنانکه پر از ظلم شده باشد و مدت سلطنتش هفت سال است.

 4- مهدي فرزند فاطمه عليها السلام است زهري از امام زين العابدين و آن حضرت از پدرش روايت نموده که پيغمبر بفاطمه زهراء سلام الله عليها فرمود: مهدي از فرزندان تو است.

پي نوشت ها:

[1] ابو نعيم احمد بن عبد الله اصفهاني از بزرگان علماء و مفاخر محدثين و حفاظ موثقين است. بسياري از علماء از محضر وي برخاسته و هم از دانشمندان بي شماري کسب علم کرده است.

مشهور اين است که وي از علماي اهل تسنن مي باشد. کتاب حلية الاولياء‌از تأليفات نفيس اوست که بگفته ي ابن خلکان بهترين کتبي است که در فن خود نوشته شده، اين کتاب مورد اعتماد دانشمندان ماست و اخبار مناقب اهل بيت عصمت را از آن نقل مي کنند. هم چنين کتاب اربعين از تأليفات اوست که در آن چهل حديث در پيرامون شخصيت حضرت امام زمان (ع) آورده است.

ابو نعيم اين چهل حديث را با سلسله سند ذکر کرده اهميت اين روايات به اين است که اغلب آن از روايان مشهور اهل تسنن نقل شده مانند: عبد الله بن عمر، ابو سعيد خدري، عبد الرحمان ابن عوف، انس بن مالک، عبد الله بن مسعود، ابو هريره، و غيره.

بگفته ي ابن خلکان، ابو نعيم در سال 430 درگذشت و در محله ي خواجوي اصفهان مذفون گشت.

[2] نگاه کنيد به باب دولت آن حضرت.

منبع:كتاب ترجمه شده بحار الانوار جلد سيزدهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 15:55  توسط محمد رضا زینلی  | 

دين نگهداري

در برخي رواياتي که از وجود مقدّس حضرت رضا عليه السلام وارد شده، آن حضرت يکي از علل غيبت و

تأخير ظهور حضرت مهدي عليه السلام را «آزمايش و امتحان» مردم مي دانند. از مجموع اخبار وارد شده

در اين زمينه چنين برمي آيد که امتحان غيبت امام عصر عليه السلام يکي از دشوارترين امتحانات الاهي است. [1] .

 

آخرين منجي

دشواري اين امتحان به حدّي است که حتي معتقدان به امامت و ولايت هم در آن آزمون مصون از لغزش

نخواهند بود. اساساً اين امتحان براي امامت باوران است، و ديگران قبل از اين رتبه، امتحان خود را داده

 اند. اکنون در زمان غيبت آخرين پيشوا، خداوند مي خواهد ثابت قدمها را از افراد سست ايمان وسطحي نگر جدا سازد.

آدمي بايد در اعتقادات خود بسيار استوار باشد تا در اثر اين سختي ها و ناملايمات، نلغزد و در عقايد

خويش سست نشود. ضمناً از پيشوايان خود سپاسگزار باشد که قبل از آن که زمان غيبت فرا رسد،

خطرات و لغزشگاههاي آن دوران را گوشزد کرده اند.

دشواري امتحان از اين جهت است که انسان به گونه اي اعتقاداتش را از دست مي دهد که خودش هم

 متوجه نمي شود. اين مطلب، احتياج به مدت زمان زيادي هم ندارد، بلکه يک صبح تا غروب براي بي دين شدن کفايت مي کند! [2] .

امام هشتم عليه السلام در بيان شيوائي در توصيف و تبيينِ برخي از فتنه هايي که دامنگير مردم مي شود مي فرمايند :
«لابُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمّاءَ صَيْلَمٍ، تَسْقُطُ فيها کُلُّ بِطانَةٍ وَوَليجَةٍ، وذلکَ عِنْدَ فِقْدانِ الشّيعة الثالثَ مِنْ وُلْدِي ؛ يَبْکي عَلَيهِ أهلُ السَّمَاءِ وَأهْلُ الأرْضِ وَکُلُّ حَرِيٍّ وَحَرّان، وکُلُّ حَزِينٍ لَهْفَان». [3] .


فتنه اي کور (خيلي مبهم و پيچيده) در راه است و ناگزير فرا مي رسد که هر خودي و دوست نزديکي را

سرنگون مي کند. اين فتنه زماني است که شيعيان، سوّمين امام از نسل فرزندم را گم کنند، اهل

آسمان و زمين و هر زن و مرد دلسوخته وهر غمگين واندوهناکي بر او (مهدي عليه السلام) مي گريد.

حضرت رضا عليه السلام از «فتنه» خبر مي دهند. «فتنه» به معناي امتحاني است که انسان را مي

فريبد و هرکس ممکن است در مقابل جاذبه شديد آن، کشيده شود و بلغزد. به علاوه در بيان دشواري اين

 امتحان تصريح فرموده که اين فتنه «صمّاء صَيلَم» است. («صَمّاء» يعني «کر» و «صيلم» به معناي

«شديد» است) ؛ يعني اين امتحان چنان سخت و نامعلوم است که دوستان و خواص را هم بر زمين مي

 زند و همه در معرض سقوط و انحراف قرار مي گيرند.

امام هشتم عليه السلام اين زمان را زمان گريه اهل آسمان و زمين دانسته اند. دوره اي که اهل درد، از

گم کردن امام زمانشان، غمگين وافسرده خاطرند، شادي و خوش حالي نمي بينند ؛ چون غم امام غائب

 از دل ايشان بيرون نمي رود و زندگي آنها با غم و اندوه بر غيبت امام زمانشان عجين است. لذا در پي

خوش حالي هاي اهل دنيا نيستند و در شادي ها و جشن ها، دلِ سوخته آنها التيام نمي يابد.

 

 علي بن موسي الرضا عليه السلام سپس فرمودند :
«... کَمْ مِنْ حَرِيٍّ مُؤمِنَة وکَمْ مِنْ مُؤمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَيرانَ حَزينٍ عِنْدَ فِقدانِ الماءِ المَعين! کأنّي بِهِم آيِسٌ، کانُوا قد نُودُوا نِداءً يُسْمَعُ مِنْ بُعْدٍ کمايُسْمَعُ مِنْ قُرْبٍ، يَکونُ رَحمةً عَلَي المُؤمِنين وَعَذاباً عَلَي الکافِرينَ». [4] .



... چه بسيارند زنها و مردهاي مؤمن که در گم کردن «ماء مَعين» دل سوخته و اندوهناک و سرگردان و

ناراحت اند! گويي آن ها را مي بينم که در بدترين وضعيّت نوميدي هستند. (در هنگام ظهور) آنها را صدا

مي کنند، با صدايي که از دور - همچون نزديک - شنيده مي شود که اين ندا براي مؤمنان رحمت و براي کافران عذاب است.

اين اوصاف حال شيعه دلسوخته، هنگام گم کردن «ماء مَعين» است و حزن و اندوهي که براي محروم ماندن از اين آب گوارا دارد.

دردِ شيعه اين است که اين ماء مَعين چرا غائب شده است؟! چرا وقتي بخواهند ديگران را به سوي امام

عصر عليه السلام متوجه سازند بايد نشاني «بئر مُعطّله» [5] را بدهند؟! [6] .

با اين همه، در عين نااميدي، در زماني که گمان نمي رود و با محاسبات عادي قابل پيش بيني نيست،

به صورت ناگهاني نداي ظهور سر داده خواهد شد و ياران با وفاي آن حضرت فرا خوانده مي شوند. اين

نداي ملکوتي، دلهاي اندوهناک و سوخته مؤمنان را تسلّي مي بخشد و سبب عذاب کافران مي گردد.

پي نوشت ها:

[1] در اين زمينه، به کتاب ارزنده منتخب الاثر، بابهاي 27 و47، فصل 2 مراجعه شود.

[2] بحارالانوار، ج52، ص101، ح2.

[3] بحارالانوار، ج51، ص152، ح2.

[4] عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص6.

[5] اين اصطلاح برگرفته از آيه 45 سوره مبارکه حج مي باشد.

[6] با مراجعه به تفاسير اهل بيت عليهم السلام مي بينيم که در تفسير «بئر مُعَطَّله» فرموده اند : «کَم مِنْ عالِمٍ لا يُرجعُ إليه ولا يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ». [کنز الدقائق 531:6 بنقل از مجمع البيان] عالِم به چاه آب تشبيه شده که از آن مادّه حيات استخراج مي شود و مراد از معطّل و بدون استفاده ماندنِ چاه آب، مراجعه نشدن به عالِم و بهره نبردن از علم اوست.

منبع:كتاب آفتاب در نگاه خورشيد

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 15:13  توسط محمد رضا زینلی  | 

تشيع و مفهوم امام منجي

تقسيم بندي اسلام به تشيع و تسنن تا حدودي به تفاوت برداشت اين دو فرقه از مفهوم رستگاري

برمي‌گردد. احتمالا، به همين دليل است که نمي‌توان درباره شيعه و سني در صدر اسلام سخن گفت. اين دو فرقه در آن دوره هنوز به عرضه سازمان‌مند آيين اسلامي

 دست نيافته بودند. اصول مذهبي که در قرآن مشخص شده بود، هنوز براي علماي مسلمان تفسيري يگانه نداشت و سازمان و تبلور عقيده شکل نگرفته بود. اصولا،

 بسط آييني جنبه تدريجي دارد. از اين‌رو، تعاليم قرآني درباره رستگاري بايد در انتظار رويدادهاي تاريخي مي‌ماند، و اين اصل بدون ترديد، تأثير عمده‌اي بر شکل گيري آن

 داشت. اگر آيين اسلامي رستگاري در شکل گيري جامعه سياسي مذهبي آرماني که تحت نظام اجتماعي و قانوني مناسب اسلامي در زمين به خوبي درک مي‌شد،

 آن گاه چنين جامعه آرماني به وجود رهبري که بتواند آن را تحقق بخشد، بستگي مي‌يافت. اگر نه بلافاصله پس از ارتحال پيامبر(ص)، آن چنان که شيعيان معتقدند،

 حداقل در دهه‌هاي بعدي مسئله رهبري اسلامي موضوع قاطعي بود که مسلمانان را به فرق مختلف تقسيم کرد. آيين رستگاري اسلامي با هدايت الهي از طريق

 ميانجي منصوص پيامبر(ص)، که مسئوليت ارائه و حفاظت از اين پيام را به عهده داشت، آميخته شد.

 

آخرين منجي

سالهاي اوليه پس از ارتحال رسول خدا(ص) با توالي پيروزي‌هاي مداوم ارتش مسلمين تحت فرماندهي خلفاي حاکم مشخص مي‌گردد. در نتيجه‌، به نظر نمي‌رسد

 مناقشه‌اي بر اين که چه کسي مسئوليت هدايت جامعه را به رستگاري عهده‌دار شود مواجه گردد. ولي به پايان اين دوره و آغاز جنگهاي داخلي پس از قتل خليفه سوم

 در سال 35 هجري (656 ميلادي)، مسلمانان ديدند که نظم عادلانه اسلامي پس از پيامبر (ص) برقرار نشد. اين‌جا بود که ضرورت بحث درباره وجود رهبري شايسته که

 بتواند امامت امت را برعهده گيرد و نظم حقيقي اسلامي را برقرار سازد مطرح شد و عموميت يافت. بيش‌تر بحث‌هاي اوليه در مورد امامت در بادي امر شکل سياسي به

 خود گرفت، ولي سرانجام استدلال‌هاي مربوط به آن بازتاب پديده رستگاري را در برداشت. اين امر در مورد تمام مفاهيم اسلامي هم صادق است؛ زيرا اسلام به صورت يک پديده مذهبي پيامد اسلام به عنوان يک واقعيت سياسي بود. قيام برخي از رهبران ديني و هواداري پيروان شيفته آنان نشانگر کوششي است که منش جامعه

 مسلمانان را در ايفاي مسئوليت تاريخي خود در تشکيل جامعه عدل و از جمله سازمان سياسي آن نشان مي‌دهد. در سالهاي پس از وقوع جنگهاي داخلي، دو پاسخ عمده به مسئله مهم رستگاري اسلامي توسط دو فرقه بزرگ مخالف از مسلمانان ارائه گرديد. اين پاسخ‌ها، در سالهاي بعد، دو گروه را با اصطلاحات فرقه‌اي شيعه و

 سني مشخص مي‌سازد.

پس از پايان دوران خلفاي راشدين (سال 40 هجري به بعد/680 ميلادي به بعد) سنيان يا اهل السنة و الجماعه، در جست وجوي رستگاري ممکن تنها به بيعت و وفاداري

 مسلمين به امت تا آن جا که امور جامعه بچرخد و خليفه به ترويج و رعايت قانون شريعت متعهد باشد، بدون توجه به شايستگي‌هاي او و اين که از نسل رهبراني که

 بايد در رأس جامعه قرار گيرند- چنان که پس از اين بدان خواهيم پرداخت- معتقد شدند و تضمين رستگاري را صرفا در آن دانستند. از آن پس رهبري بنا به برداشتي که

 نظريه پردازان سني دارند، تنها بايد حافظ قانون شريعت باشد و اين وظيفه از مجراي فرآيند بيعت اعضاي جامعه به او استقرار مي‌يابد. در حقيقت، راه حل پيشنهادي

 سنيان، بيان ساده‌اي از يک واقعيت تاريخي بود؛ بدين معني که رهبري مسلمانان پس از دوره خلفاي راشدين، که از آن به عصر طلايي اسلامي تعبير مي‌کنند،

 بستگي به شخصيتي که اين مسئوليت به او اعطا مي‌شود ندارد، بلکه به بيعتي که جامعه به رهبران ابراز مي‌داشت بستگي مي‌يافت. از اين رو، در تحليل نهايي،

 پذيرش سنت توسط جامعه و عضويت در آن بود که رستگاري را تضمين مي‌نمود.

از طرف ديگر، شيعيان، جامعه(امت) را چنان که مخالفان آنها مدعي هستند، براي تأمين رستگاري مورد نظر اسلام کارآمد نيافتند. از نخستين روزهاي جنگ داخلي در

 اسلام در سال 35 هجري (656 ميلادي)، برخي از مسلمانان به مسئله رهبري در واژه‌هاي سياسي آن انديشيدند، ولي هم چنين بر آن بار مذهبي هم قرار دادند.

 مقدمتا، آنها بر اين باور بودند که پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) خود رهبري با جذبه روحاني بود که هم قدرت معنوي و هم ظاهري را در خويش جمع کرده بود.

 مسئوليت معنوي او در توانايي‌اش از تفسير خطاناپذير او از پيام قرآن و کلام وحي خلاصه مي‌شد. اسلام، براي آن که وظيفه هدايت مؤمنان را به رستگاري پس از

 ارتحال پيامبر رحمت (ص) تداوم بخشد به رهبري نيازمند بود که بتواند مسئوليت دو بعدي پيامبر (ص) را به انجام رساند. به عبارت ديگر، تنها رهبري با برخورداري از

 شايستگي جذبه روحاني مي‌توانست جانشيني پيامبر(ص) را عهده‌دار گردد و جامعه آرماني اسلامي را به سوي رستگاري هدايت کند. شايسته تر از اعضاي برگزيده

 خاندان پيامبر(ص) که وارث اين جذبه روحاني باشند کسي نبود. اعتقاد به تعالي شخصيت والاي پيامبر(ص) و جانشين برحق او به عنوان علت دوم، همراه با اميد به

 رفع رفتارهاي ناگوار، که پيش از اين بدان اشاره رفت، به مفهوم اساسي رهبري نجات بخش از اعقاب برگزيده پيامبر(ص) انجاميد؛ امامي که قادر است منجي معتقدان

 باشد. به احتمال زياد، اين نهضت بلافاصله پس از پيامبر (ص)، با تشکيل حزب علي(ع) (شيعه)، پسرعم و داماد حضرت محمد(ص)، که از علي(ع) به عنوان جانشين

 برحق شايسته پيامبر(ص) حمايت مي‌کرد، آغاز شد. حزب علي(ع) هسته حرکت تاريخي سياسي شيعه شد.

در آخرين سالهاي خلافت امام علي(ع) و آغاز حکمراني بني‌اميه، اين گروه نسبتا کوچک بودند و در کوفه عراق مرکزيت داشتند. توجه به اين نکته حايز کمال اهميت است

 که کوفه، پايتخت حکومت امام علي(ع) در طول خفافت آن حضرت (35-40 هجري/656-61 ميلادي) اهميت سياسي، اقتصادي و فکري را در بخش شرقي سرزمين

 اسلامي به دست آورد. در کوفه، شيعيان به امام علي(ع) و خاندان او به عنوان نامزدهاي بر حق و شايسته رهبري جامعه مي‌نگريستند و از اهداف آنان به منزله

 احياگران سياست حقيقي اسلامي پشتيباني مي‌کردند. هم چنين، اين گروه امام علي(ع) را مظهر رهبري عدل در برابر نظام‌هاي مرکزي حاکم مي‌دانستند. در نتيجه

 اين دعاوي، گروه شيعه سياسي کوفه به تدريج به گروهي نيرومند تبديل شد و اهميت گسترده‌اي در بخشهاي مختلف سرزمين‌هاي شرقي خلافت، به ويژه در شهر

 پادگاني عربي قم، از سرزمين فلات غربي ايران به دست آورد.

شيعه از روابط صميمي و برادرانه تاريخي امام علي(ع) با پيامبر محمد(ص) بهره گرفت و بر اصالت و مفهوم اهل البيت (ع) - خانداني که رؤسا بايد از آن برگزيده شوند -

 تکيه کرد و با شيفتگي از نامزدي خاندان علي(ع) به رهبري جامعه اسلامي حمايت کرد. خانداني که در حقيقت تنها نسل محمد (ص) را از طريق دختر محبوبش حضرت

 فاطمه(س) ادامه مي‌دهد. اين حمايت از رهبري خاندان علي(ع) حداقل در آغاز بنيادگذاري مذهبي را نتيجه نمي‌داد. در عين حال، فهم اين مطلب که اين دوره شکل

 گيري تشيع به درک مفاهيم قرون بعدي که آيين امامت تکوين يافت و به حالت توازن در قرون دوم و سوم هجري ( نهم و دهم ميلادي) رسيد کمک مي‌کند. هم چنين

 باعث کمال خشنودي است که بعضي از مسائل قرن حاضر ( قرن بيست و يکم) که شيعيان با آن روبه رو هستند در اواخر قرن سوم هجري (قرن دهم ميلادي) پيش

 بيني شده باشد. ادعا براي رهبري خاندان علي(ع)، عقيده‌اي مسلم شد که در واژه‌هاي مقدس احاديث نبوي(ص) بيان شده است و به تدريج بخشي از آيين اصلي

 امامت، که اعتقادات کامل شيعي بر محور آن در گردش است، قرار گرفت. بنياد معنوي شيعه بر مبناي ولايت علي(ع)، امام اول شيعيان قرار دارد. ولايت، دوستي

 خالصانه، تعهد به اهداف امام و عشق آگاهانه به او را معني مي‌دهد. در حقيقت، ولايت علي(ع) تنها معيار قضاوت ايمان حقيقي است. ايمان بر مبناي حمايت و

 جانبداري از علي(ع) و آن چه که او مظهر آن است به ويژه عدالت اسلامي تعريف مي‌شود و بدان مربوط مي‌گردد. دستيابي به رستگاري، اگر انسان به وجود امام

 حقيقي عصر(ع) اعتراف نکند و ايمان نياورد ممکن نيست. امامي که اطاعت از او واجب است؛ زيرا او به تنهايي مي‌تواند نظم حقيقي اسلامي و عدالت و مساوات، که

 وظيفه اصلي منسوب به امام مهدي (عج)، منجي اسلام است را برقرار سازد.

مفهوم شيعي رستگاري با مقاومت و پايداري زياد همراه مي‌شود؛ چون نه تنها شناخت امام برحق با نقش منجي را خواستار است، بلکه مهم‌تر از آن با حق حکمراني

 رژيمهاي موجود براي حاکميت در چالش قرار دارد. اين نکته اخير ، نقطه تمرکز همه کساني شد که فکر مي‌کردند مودر تبعيض و بدرفتاري نظام حاکم قرار گرفته‌اند.

از اين رو، شيعيان نخستين تحت حکومت امويان در شناخت امام علي(ع) به عنوان امام برحق بعد از پيامبر خدا(ص) متحد شدند و در الهاماتشان در ايجاد نظم عدل

 علوي (ع) با نظام خلافت در تعارض بودند. در نتيجه، تشيع از همان آغاز به صورت يک حزب مخالف سنتي سر برافراشت و همچنان که حرکتهاي معترضانه تحت هدايت

 دامنه‌اي وسيع از رهبران آنها از خاندان پيامبر «اهل البيت (ع)» ساماندهي مي‌شد هدايت اين رهبران قادر بود تا احساسات پاک مذهبي را در پيروان به جهت وصول به

 اهداف سياسي برانگيزاند. از اين رو، تشيع نجات بخش چهره مشخص تمام انقلابات اوليه‌اي بود که در نواحي گوناگون سرزمينهاي اسلامي تحت رهبري اين رهبران

 مختلف روي مي‌داد. اعتقاد به ساحت مقدس امام مهدي‌(عج) به عنوان امام منمجي هدايت‌گر الهي، که با بهره‌مندي از علم الهي نظير آنچه پيامبر(ص) داشت، قلوب

 همه کساني که از حقوق خود در نظامهاي حاکم محروم شده بودند را تسخير کرد و نقطه الهامات آنها شد.

در عين حال، تلاشهاي شيعيان در اقدام مستقيم سياسي با مقاومت شديد همراه شد، و در همان آغاز تجربيات سياسي شان ناکام ماند. اين موضوع باعث شد تا در

 ميان آنها فرقه‌گرايي به وجود آيد. از سوي ديگر، بعضي از شيعيان بر مقاومت مسلحانه در برابر نظامهاي سرکوبگر خلفا اصرار ورزيدند. اينها شيعيان تندرويي بودند که

 بعضي از آنها به خاطر ادعاهاي مبالغه‌آميزشان در مورد امامان، غلات (افراطيون) ناميده شدند. آنها خلفاي سني را غاصبان ملعون مي‌پنداشتند و معتقد بودند که

 استقرار عدالت در روي زمين را تنها مي‌توان در مورد امامي از خاندان امامان برحق از اولاد حضرت فاطمه(س) و حضرت امام علي(ع) انتظار داشت، چنين امامي

 مي‌تواند با هدايت راستين اسلام خالص را حاکميت بخشد.

از طرف ديگر، بعضي از شيعيان، بي‌نتيجه بودن اقدام مستقيم سياسي را ديده بودند و آماده شدند تا بازگشت حاکميت حقيقي اسلامي را به آينده موکول کنند. پذيرش

 روند متعادل‌تر توسط اين گروه هرگز به مفهوم سازشکاري آنها بر مواضع حق ايشان در مورد امامت نبود. حتي اين گروه هم بر بيعت و اطاعت از امامي که از نسل پاک

 امام علي(ع) و حضرت فاطمه(س) باشد تأکيد داشتند.

احتمالا شهادت جانگداز حضرت امام حسين(ع) و ياران باوفايش در کربلا (61 هجري/ 680ميلادي) توسط لشکر اموي و پس از آن ناکامي قيام زيد، نوه امام حسين(ع)،

 در کوفه (122 هجري/740 ميلادي) گرايش به نگرش سکوت سياسي را در اين گروه نشان مي‌دهد. تا اين زمان تمايل به مبارزه آشکار براي احقاق حقوقشان وجود

 داشت. ايده عشق و محبت به امامان معصوم الهامات اين گروه را تسخير کرد و به آيين مذهبي خاصي منجر شد که شهادت تمام امامان با تحريک خلفا صورت گرفته، تا

 به امام خاتم (امام دوازدهم) رسيد. آن حضرت در سال 260 هجري (873 ميلادي) براي آنکه از اين سرنوشت مصون مانده در پرده غيبت رفته است. به عقيده شيعيان،

 اين امام دوباره به عنوان «امام منجي» ظهور خواهد کرد و بي‌عدالتي را از روي زمين پاک خواهد نمود.

در نيمه قرن دوم هجري(هشتم ميلادي) ، شيعيان عمل زده افراطي چنان قوي شدند که يکي از شعبه‌هاي آن توانست به سازماندهي انقلابي به هواداري عباسيان

 بپردازد و موفق شد تا سلسله خلفاي بني عباس، عم پيامبر(ص)، را استقرار بخشد، ولي اين خلافت بر خلاف انتظارات انقلابي حاميان شيعي خود عمل کرد و به

 مذهب اهل سنت گراييد. عاملي که در اين ناکامي شيعيان دخيل بود، نبود يک ايدئولوژي شيعي استوار در ميان اين شيعيان بوده است. تا آن که فرصتي پديدار شد و

 امام بزرگ شيعيان حضرت جعفر صادق(شهادت 148 هجري/765 ميلادي) آيين امامت را سازماندهي و شکل بندي نمود. جنبه‌هاي مختلف و پراکنده و مبهم شيعيان

 براي برقراري يک خلافت علوي در زمان انقلاب عباسيان اين حقيقت را اثبات مي‌کند که کوششهاي آنها هنوز فايد يک ايدئولوژي مستحکم بوده است. [1] در عين حال ،

 توجه به اين نکته داراي کمال اهميت است که امام جعفر صادق(ع) با اقتدار مسئوليت تعديل و سامان بخشي به عناصر افراطي در جامعه شيعيان را عهده‌دار بوده است.

 [2] او شخصي بود که هويت ايدئولوژي استقلالي تشيع را که با عنوان «جعفري» منسوب به امام جعفر صادق(ع) مي‌شود، سامان بخشيد. در نتيجه، امام جعفر صادق

 (ع) در تمام احاديث شيعي اعم از افراطي و متعادل شخصيتي به غايت برجسته و والا دارد.

شيعيان معتدل ، که امامشان از شرکت فعال در سياست روي گردان بود ، به پيروي از امامت از نسل امام حسين (ع) ادامه دادند، تا اين خط به امام دوازدهم که او را قائم مي‌دانند رسيد. شيعيان او را «مصلح کل» مي‌پندارند و متعهد به خاندان پيامبر مي‌شمرند و «امام غايب» مي‌نامند و رجعت او را انتظار مي‌کشند.

از اين رو، اين شيعيان را «اماميه» يا «اثني عشري» يا «دوازده امامي» مي‌شناسند. آنها در طي اين دوره سکوت سياسي اعتراض خود را ادامه دادند، گرچه در مقايسه

 با همتايان افراطي خود، در ظاهر تهديد کمتري نسبت به سلسله حاکم داشتند.

اعتقاد آنها به آيين رهبر نجات بخش ، که تنها زماني قيام خواهد کرد که خدا به او فرمان دهد تا اين مهم را به انجام رساند، علاوه بر آن که عدم تمايل آنها را با شهادت

 طلبي در مواجهه با سرکوب سياسي (نظير سرنوشت امامان که به شهادت رسيدند و حقوقشان غصب شد) نشان مي‌دهد، سياست اعتدال را به عنوان راه پذيرفته

 شده زندگي براي بسياري از شيعيان اين مکتب تشويق مي‌نمايد. غيبت امام دوازدهم در سال 260 هجري (873 ميلادي) ممکن است آغازي بر تأکيد بر عنوان «مهدي»

 باشد تا او را به صورت «رهبري آسماني» مشخص سازد، که پيش از اين تنها او را حاکم حقيقي اسلامي قلمداد مي‌کردند.

در نتيجه، در شکل امامت شيعي بايد منجي اسلامي را مطالعه کرد؛ زيرا تنها اين مکتب از تشيع با اعتقاد به ظهور مجدد مهدي (عج) اميدهاي خود را تسلي داده و

 ديدگاه ويژه تاريخ اسلامي را با قيام امام منجي استمرار بخشيده است. در حالي که اعتقاد به ظهور امام مهدي(عج) در آينده از جنبه‌هاي برجسته تمام فرق شيعي به

 شمار مي‌آيد، اما در شيعيان امامي اعتقاد به امام منجي نه تنها يک پايگاه اساسي اعتقادي است، بلکه بنياني است که تمام بناي عظيم معنويت امامت مذهبي بر

 آن استوار مي‌گردد. معرفت اين امام رستگاري انسان را تأمين مي‌کند.

پي نوشت ها:

[1] (Combridge,1970), PP. 147ff.

The Abbasid Revolution M.A.Shaban.

[2] 9,(1955)75, in JAOS ص sectarian

How did early Shia became ص

Marshal G.S.Hodgson.

منبع:كتاب امام مهدي منجي اسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 23:5  توسط محمد رضا زینلی  | 

شعري زيبا در وصف آخرين منجي بشريت

اى كشتى نجات ! اينك گرفتاران امواج پرتلاطم درياى فساد و ظلم و طغيان در
انتظار ظهورت لحظه شمارى مى كنند.

اى روزنه اميد! اينك اسيران زنجير استعمار و گرفتاران استبداد، با انتظار روز رهايى از
قيد اسارت ظلم ، دل خوش ‍ كرده و شبهاى ظلمانى و تاريك بيداد را به اميد نور عدالت
تو، سپرى مى كنند.

اى چشمه سار جوشان فضيلت ! اينك تشنه كامان علم و دانش در انتظار جرعه اى از
اقيانوس بيكران علم تو صف كشيده اند.

آخرين منجي

اى بهار آزادى ! اينك مظلومان و بيچارگان و ستمديدگان چشمان خسته خود را به قطرات
بارش ابر عدالت تو دوخته اند.

اى مايه اميد، اى آرزوى دل اوليا، اى آنكه شبهاى تار انبيا به اميد ظهورت رقم خورده .

اى آنكه خشم پرخروش ملكوتيان به ياد انتقامت ، فروكش !

و اى آنكه قلب پر خون على عليه السلام را تو مايه تسكين !

اى آنكه پلوان شكسته زهراى اطهر عليهاالسلام را تو مرحم !

اى آنكه قلب شكسته حسن عليه السلام را تو درمان !

اى آنكه خون پاك شهيدان را تو منتقم !

اى آنكه بازوان به زنجير كشيده اسيران را تو نوازش !


بيا! تا شكوفه هاى بهارى به روى زيباى تو لبخند زند.

بيا! تا لاله هاى پرشور گلستان به ياد تو تبسم كند.

بيا! كه سبزه زاران به خاطر جمال زيباى تو با طراوت شود.

بيا! كه غنچه ها به ياد تو شكوفا گردد.

بيا! كه بلبلان براى تو نغمه سر دهند.

بيا! كه كاخ بيدادگران به دست تو ويران شود.

بيا! كه ستم پيشگان ، به شمشير انتقام تو كيفر شوند.

بيا! كه پرچم پرافتخار توحيد به دست تواناى تو در سراسر گيتى به اهتزاز در
آيد.

بيا! كه عدالت در لواى حكومت تو، بر روى ساكنان اين كره خاكى ، سايه افكند.

اى آنكه از موسى برتر!

بيا كه يد بيضاى قدرت الهى را از آستين ملكوتيت برون آر و چشم خيره سران عالم را
خيره ساز.

بيا! كه با نمايان كردن اژدهاى قهر خداوندى تمام جادوى جادوگران قرن را
باطل ساز و مدعيان دروغين حقوق بشر را رسوا كن .

بيا! كه با فرو ريختن آتش خشم الهى بر سر ابر جنايتكاران ، همه ستم پيشگان را در
شعله هاى غضب خداوندى را بسوزان و خاكستر آنان را بر باد ده تا مظلومان و بيچارگان
و ستمديدگان ، نفس راحتى كشند.

بيا! كه با غرق كردن قافله هاى بيدادگرى و استبدادگران در درياى طوفانى سطوت
و انتقام پروردگارى حزب حق و لشگر عدل ، مسرور و خندان گردد.

بيا! كه شيفتگانت پروانه وار به طرف شمع وجودت چرخش كنند.

بيا! كه با آمدنت قلب رسول الله (ص ) خوشحال و
دل على عليه السلام شاد و چشمان زهرا عليهاالسلام روشن شود.


اين مقدمه را با زمزمه دعاى فرج به پايان مى بريم :

((اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا صلواتك عليه و آله و غيبة امامنا و كثرة عدونا و قلة
عددنا و شدة الفتن بنا))

خدايا!

از فقدان و از دست دادن پيغمبران ،

از غيبت و پنهانى امامان ،

از كثرت و بسيارى دشمنان ،

از كمى و اندكى تعداد نفراتمان

از رو آوردن فتنه ها بسويمان ،

شكوه و شكايت نزد تو مى آوريم .

اى زاده پيغمبر! اى ميوه دل حيدر! اى اميد قلب زهراى اطهر!

ما غفلت كرديم متوجه نشديم ، غافلانه و جاهلانه ، تو، آن يوسف عزيز را بدون اينكه
حتى ثمن بخسى نصيبمان شود، از دست داديم و اينك در هجران تو، كنعان زندگى ما در
خشكسالى سوزان فرو رفته و زندگى بر ما سخت شده ، با شرمندگى ، دست تمنا
بسوى تو گشوده و عرضه مى داريم :

((ياايهاالعزيز مسنا و اهلنا الضر و جئنا بيضاعة مزجاة فاوف لنا
الكيل و تصدق علينا ان الله يجزى المتصدقين .))

اى فاتح بزرگ جهان ! اى قلب عالم امكان ! اى مظهر رحمت بيكران !

اينك با قلبى پر از سوز و سينه اى مملو از گداز و چشمانى سرازير از اشك ، فرياد
مى نهيم :

اى عزيزتر از هر عزيزى ! اى گرامى تر از يوسف يعقوب ! اگر دلباختگان يوسف با
ديدن روى دل آراى او، انگشت بريدند، شيفتگان تو بدون ديدن
جمال زيبايت از جان و تن گذشتند و در آتش فراقت پروانه وار سوختند، شايد كه بر
قلبهاى سوخته آنان آب وصال ريزى و با صبح ظهورت شام ظلمانى هجران آنان را به
روز روشن مبدل سازى .

و در پايان از برادر بسيار گرامى و فاضل فرزانه ، جناب آقاى ((احمد مسجد جامعى ))
قائم مقام محترم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى و معاونت فرهنگى و پژوهشى كه در راستاى
ترجمه ، تحقيق و نشر اين كتاب ، مساعدت خالصانه خود را
مبذول داشتند، كمال تشكر را مى نمايم ، باشد كه اين عنايت و ساير خدمات گرانقدر و
تلاش ‍ بى وقفه او در نشر آثار و فرهنگ قرآن و
اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام دارند مورد پذيرش حضرت بقية الله الاعظم
عجل الله تعالى فرجه الشريف قرار گيرد ان شاء الله .

و همچنين از همكارى هاى بى دريغ برادر ارجمند جناب آقاى ((حميدى )) مشاور اجرايى
معاونت فرهنگى و پژوهشى كمال سپاسگزارى
بعمل مى آيد
.

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


موسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر عليه السلام

سيد محمد حسينى

منبع:كتاب چگونه بايد به امام مهدي سلام گفت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 1:1  توسط محمد رضا زینلی  | 

چگونه براي ظهور امام زمان (ع) آمادگي پيدا كنيم؟

چگونه براي ظهور امام زمان (ع) آمادگي پيدا كنيم؟


آية اللّه صافي گلپايگاني

بي اعتنائي به علائق دنيوي

كسي كه به تمام علائق دنيوي بي اعتناء باشد انشاء اللّه آمادگي پيدا مي كند. واللّه العالم.

آية اللّه خزعلي

اطّلاع از حوادث منتظر و ساختن خود

بايد به آن حوادث منتظر، وقوف بيشتر و اطّلاع عميق پيدا كنيم و خود را در تمام جهات بسازيم.

آخرين منجي

آية اللّه نوري همداني

تسلّط بر هواهاي نفساني و فداكاري و گذشت فراوان

با خود سازي و تزكيه نفس و اجتناب از محرّمات و تلاش و كوشش جهت از بين بردن فساد و انجام امر به معروف و نهي از منكر و توجّه به ذات اقدس آن حضرت مي توانيم خود را براي ظهور و ياري آن حضرت آماده نمائيم كه البتّه اين، كار آساني نيست بلكه نياز به تسلّط بر هواهاي نفساني و فداكاري و گذشت فراوان دارد.

آية اللّه سيّد محمّد شيرازي

عمل به وظائف ديني و تقوا

آمادگي عبارتست از: عمل به وظائف ديني و تقوا.

آية اللّه سيّد صادق روحاني

دعا كردن و خواستن از خدا

ما مأمور هستيم براي تعجيل فرج آن حضرت دعا كنيم زيرا فراهم نمودن وسائل فرجش از قدرت همه جز خداوند خارج است و انجام آن به دعا كردن و خواستن از خداست.



آية اللّه علوي گرگاني

تقوي و تهذيب و تزكيه اعمال و افعال

پاسخ اين سؤال از قسمت دوّم جواب اوّل روشن مي شود. (يعني بايد زمينه ظهور از نظر تقوي و تهذيب و تزكيه اعمال و افعال فراهم گردد تا با آمدن آن بزرگوار همه تحت فرمان صاحب الامر بوده و در انتظار صدور فرمان باشيم.)

آية اللّه سيّد محسن خرّازي

التزام عملي به دين و پذيرش مسئوليّتهاي ديني

و به ياد آن حضرت بودن و به ياد آوردن ديگران

التزام عملي به دين و پذيرش مسئوليّتهاي ديني و به ياد آن حضرت بودن و به ياد آوردن ديگران مي تواند انسانها را آماده ظهور نمايد.

نظر شما را به اين روايت جلب مي كنم:

كسي كه دوست دارد از اصحاب (حضرت) قائم باشد بايد منتظر آمدن او بوده و از محرّمات و مشتبهات پرهيز كند و خود را به اخلاقهاي خوب با حفظ حالت انتظار بيارايد. اگر آن حضرت را درك نكرد و عمرش سر آمد و امام قائم بعد از او قيام كرد براي او مانند اجر كساني است كه آن حضرت را درك كردند.

پس در عمل به احكام و تحصيل اخلاق و انجام وظايف ديني، جدّيّت و كوشش كنيد و در حالت انتظار باشيد. گوارا باد بر شما اي جماعت شيعه! كه مورد رحمت الهي قرار گرفته ايد. فجدّوا و انتظروا هنيئاً لكم ايّتها العصابة المرحومة

آية اللّه مكارم شيرازي

خودسازي و آماده باش كامل فكري و اخلاقي مادّي و معنوي

چگونگي انتظار، همواره متناسب با هدفي است كه در انتظار آن هستيم. انتظار آمدن يك مسافر عادّي از سفر! انتظار بازگشت يك دوست بسيار عزيز! انتظار فرا رسيدن فصل چيدن ميوه از درخت و درو كردن محصول! انتظار فرا رسيدن فصل تحصيلي مدارس! و ...

هر يك از اين انتظارها آميخته با يك نوع آمادگي است. در يكي، بايد خانه را آماده كرده و وسايل پذيرائي فراهم ساخت در ديگري ابزار لازم و داس و كمباين و ... در ديگري كتاب و دفتر و قلم و لباس مدرسه و مانند آن.

اكنون فكر كنيد آنها كه انتظار قيام يك مصلح بزرگ جهاني را مي كشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگوني و تحوّلي را دارند كه وسيعترين و اساسي ترين انقلاب هاي انساني در طول تاريخ بشر است. انقلابي كه بر خلاف انقلابهاي اصلاحي پيشين جنبه منطقه اي نداشته و نه اختصاص به يك جنبه از جنبه هاي مختلف زندگي دارد بلكه علاوه بر اينكه عمومي و همگاني است، تمام شئون و جوانب زندگي انسانها را شامل مي شود. انقلابي است سياسي و فرهنگي و اقتصادي و اخلاقي.

ارتشي كه در انتظار جهاد آزادي بخش بسر مي برد، حتماً به حالت آماده باش كامل در مي آيد! سلاحي كه براي چنين ميدان نبردي شايسته است بدست مي آورد! سلاحهاي موجود را اصلاح مي كند! سنگرهاي لازم را مي سازد! آمادگي رزمي نفرات خود را بالا مي برد! روحيّه افراد خود را تقويت مي كند و شعله عشق و شوق براي چنان مبارزه اي را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه مي دارد!

ارتشي كه داراي چنين آمادگي نيست هرگز در انتظار بسر نمي برد و اگر بگويد دروغ مي گويد.

انتظار يك مصلح جهاني به معني آماده باش كامل فكري و اخلاقي و مادّي و معنوي براي اصلاح همه جهان است! فكر كنيد چنين آماده باشي چقدر سازنده است!! اصلاح تمام روي زمين و پايان دادن به همه مظالم و نابسامانيها شوخي نيست! كار ساده اي نمي تواند باشد! آماده باش براي چنين هدف بزرگي بايد متناسب با آن باشد يعني بايد به وسعت و عمق آن باشد.

براي تحقّق بخشيدن به چنين انقلابي، مرداني بسيار بزرگ و مصمّم و بسيار نيرومند و شكست ناپذير، فوق العاده پاك و بلند نظر، كاملاً آماده و داراي بينش عميق لازم است و خودسازي براي چنين هدفي مستلزم بكار بستن عميق ترين برنامه هاي اخلاقي و فكري و اجتماعي است. اين است معني انتظار واقعي! آيا هيچكس مي تواند بگويد چنين انتظاري سازنده نيست؟!

منتظران راستين در عين حال، وظيفه دارند تنها به خويش نپردازند بلكه مراقب حال يكديگر باشند و علاوه بر اصلاح خويش در اصلاح ديگران نيزبكوشند.

آية اللّه گرامي

انتظار فرج و حفظ اُميد خود و ديگران - عمل به وظائف ديني و عبادات

در مردم شايع است، منبري ها هم مي گويند، زياد هم در مقالات نوشته شده كه بايد خود را آماده جنگيدن در ركاب امام زمان (ع) بكنيم يعني سلحشوري و مانند اينها داشته باشيم و حتّي مي گويند كه انتظار فرج هم به همين معناست.

در گذشته هم رسم بوده كه بعضي ها اسب و شمشير در خانه هايشان نگه مي داشتند و جمعه ها سوار بر مركب به بيرون شهر مي رفتند و اشعاري به انتظار مي خواندند. اين اعمال براي اينكه به ياد امام زمان باشند اشكالي ندارد ولي به معني انتظار واقعي نيست.

در روايات هم بيشتر اين را دارد كه عبادت در سرّ با امام مستتر (يعني امامي كه غايب است) يعني در زمان غيبت هم شما مشغول عبادت باشيد. در بعضي روايات داريم كه در خانه بنشينيد و همانجا به عبادت بپردازيد. يك دسته از روايات هم شبيه به اين روايت است در جلد 52 بحار آمده است كه: عبادت با امام مستتر در سرّ، افضل است همانطوري كه صدقه سرّ، افضل است.

در بعضي روايات اين طور دارد كه «افضل اعمال امّتي انتظار الفرج» كه امام هشتم(ع) از پدرانش تا رسول اللّه(ص) نقل كرده اند.

امام صادق (ع) باز مي فرمايند: «انتظار الفرج بالصّبر» در يك روايتي كه مرحوم مجلسي نقل كرده اند و سند روايت هم بد نيست از ابي بصير از امام صادق (ع) نقل كرده كه حضرت مي فرمايند: سلمان وقتي وارد كوفه شد بلاهايي را كه در زمان بني اميّه در كوفه اتّفاق خواهد افتاد همه را گفت و بعد گفت: در خانه ها بنشينيد تا طاهر بن طاهر هماني كه فراري است از دست مردم، ظهور كند.

به هر حال آن چيزي كه از روايات بيشتر به دست مي آيد وظيفه ما است كه مأيوس نشويم. هر قدر جامعه فاسد و خراب شود و هر چقدر مشكلات مؤمنين زياد شود نااُميد و مأيوس نشويم. بدانيم كه بالأخره فرج خواهد رسيد. يعني اوّلين مسئله انتظار فرج، حفظ اُميد مردم است. حالا به هر مقداري كه مي توانند اصل دين و ايمان و عبادت خود را حفظ كنند. اين روايات بيشتر توجّه دارد به اُميد دادن كه مبادا شيعه مأيوس شود. روايات «انتظار الفرج عباده» همين را مي خواهندبگويند.

روايات زياد است! مثلاً محمد بن فضيل مي گويد از امام هشتم (ع) راجع به فرج پرسيدم. فرمودند: خود انتظار فرج هم فرج است، و بعد حضرت اين آيه كريمه «فانتظروا انّي معكم من المنتظرين» را بر اين مورد تطبيق كرد. در روايت ( - اين آيه در سوره هاي اعراف/71 و يونس/102ù20 مي باشد. )

ديگر «فارتقبوا انّي معكم رقيب» را بر اين مورد تطبيق كرد. در روايت ديگري ( - سوره هود آيه 93، «يعني: شما انتظار بكشيد من هم با شما در انتظار هستم.» )

داريم كسي كه منتظر فرج امام زمان (ع) است مثل كسي است كه شمشير كشيده است و در جلوي پيامبر اكرم (ص) مي جنگد. اين ها بيشتر براي حفظ اُميد است كه مبادا شيعه در برابر مشكلات مأيوس بشود و دست از عقيده خودش بردارد. همه اين ها اُميد مي دهد كه مبادا اشخاص اُميد خود را از دست بدهند. اجمالاً معناي اين روايات اوّلاً حفظ اُميد است و ديگر اين كه دين خودمان را حفظ كنيم تا فرج برسد. و ظاهرش اين است كه چه بسا موفّق به كارهاي اجتماعي نمي شويد ولي دين فردي خود را حفظ كنيد. البتّه كارهاي اجتماعي را نفي نمي كند ولي مي خواهد بگويد مواظب قدرت خوتان باشيد كه چه مقدار قدرت داريد و به اندازه قدرتتان كار كنيد.

بنابراين آنچه كه وظيفه ما است در درجه اوّل حفظ اُميد كه هم خودمان اُميدوار باشيم و هم به ديگران اُميد بدهيم و در درجه بعد اينكه هر مقدار كه مي توانيم وظايف ديني و اعمال عبادي خودمان را انجام بدهيم كه لازمه آن اُميد است. بيشتر هم در اين روايات، نظر به وظايف فردي است البتّه بديهي است كه اگر امكانات وظايف اجتماعي فراهم باشد انسان بايد انجام بدهد.

در روايتي داريم كه امام صادق (ع) مي فرمايد كه: نزديكترين زماني كه بنده به خدإ؛::ُص نزديك است و خدا از او راضي است زماني است كه حجّت الهي در ميانشان ظاهر نباشد و جايش را هم ندانند ولي در عين حال مي دانند كه حجّت الهي هست. (كه اشاره است به امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) در چنين زماني در هر صبح و شام، منتظرِفرج باشيد.

به هر حال اين هم از روايات كه بيشتر اصرار دارند بر حفظ اُميد و انجام وظايف به مقدار امكان. بيشتر هم اصرارش به وظايف فردي است انگار كه كسي مي خواهد بگويد وظايف اجتماعي را موفّق نمي شويد كه انجام بدهيد و بيخودي نيروهايتان را تلف نكنيد. البتّه منظور از وظايف اجتماعي يك امر به معروف و نهي از منكر جزئي نيست بلكه منظور جنگيدن با دشمن ها و گرفتن حكومت ها است.

دفتر تبليغات اسلامي

با اصلاح خويش و ايجاد جامعه صالح

پاسخ سؤال دوّم نيز تا حدودي با توجّه به پاسخ سؤال اوّل روشن است زيرا بايد كاري كنيم كه پذيرش حكومت عدل الهي در ذهن مسلمان ها و مردم دنيا فراهم شود. بنابراين با اصلاح خويش و ايجاد جامعه صالح كه با خودسازي و تهذيب نفس و اتّحاد و صميميّت و ايثار و فداكاري حاصل مي شود و امر به معروف و نهي از منكر و سوق دادن جامعه به خوبي ها و پيكار با فرهنگ غربي، زمينه پذيرش حكومت عدل امام زمان (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) را در خود و ديگران فراهم كنيم.

طرح مباحث حكومت جهاني امام زمان (ع) و عجز همه رهبران جهان از حلّ مشكلات و فرو ماندن نظامهاي بشري از اداره جهان، نياز به تشكيل يك حكومت نمونه اسلامي دارد كه برآورنده خواسته هاي مردم دنيا باشد.

آية اللّه سيّد حسن ابطحي خراساني

تزكيه نفس و رسيدن به كمالات روحي و بسيار دعا كردن براي فرج

با تزكيه نفس و رسيدن به كمالات روحي در صراط مستقيم اهل بيت(ع) و از بعُدروحي به امام زمان (ع) نزديك شدن، مي توان براي ظهور آن حضرت آمادگي پيداكرد.

همچنين مردم مسلمان، بايد براي فرج آن حضرت دعا كنند زيرا امام (ع) فرموده: «واكثروا الدّعاء بتعجيل الفرج فانّ في ذلك فرجكم» يعني براي فرج و نجات ( - كمال الدّين ج 2 ص 485 - احتجاج ج 2 ص 284 )

جهانيان از زير بار ظلم و ستم، بسيار دعا كنيد زيرا اگر براي خروج حضرت مهدي(ع) دعا كرديد نجات خودتان هم در آن خواهد بود.

حجّة الاسلام فرحزاد

خودسازي - شناساندن حضرت - ايجاد حالت انتظار

الف - خودسازي و تهذيب نفس و ارتقاء سطح ايمان و تقوي و اطاعت اوامر الهي در خود اوّلاً و بعد در ديگران.

ب - شناساندن حضرت به مردم جهان و فراهم كردن زمينه براي ظهور با بالا بردن سطح علم و فرهنگ و معرّفي مكتب شيعه بعنوان تنها مكتب حقّ و منجي بشر.

ت - ايجاد حالت انتظار و دعا و توسّل براي ظهور حضرت در عموم مردم.

حجّة الاسلام عليرضا نعمتي

بسيج همگاني يكپارچگي شيعيان و تقاضاي فرج و اصلاح روحيّات خود

بايد عموم شيعيان با يك بسيج همگاني خود را آماده تشريف فرمائي آن حضرت نمايند و در اصلاح روحيّات خود بكوشند كه با ظهور آن حضرت ديگر جائي براي رشد رذايل اخلاقي باقي نخواهد ماند. آمادگي براي ظهور آن حضرت بستگي به يك بسيج همگاني دارد كه در آن اقشار مختلف مردم بطور عمده شركت داشته باشند و آغاز اين حركت از انديشمندان و نويسندگان و شخصيّتهاي صاحب نظر در اين باره (كه نظرات مثبت ارائه دهند) و انعكاس آن از رسانه هاي مهمّ و فراگير و سوق دادن افكار ( - زيرا ديده ايم كه بعضي از انديشمندان با تفكّري بسيار دور از تفكّر اهل بيت: با مسئله ظهور روبرو مي شوند و بسيار بعيد مي دانند كه در زمان ما ظهور انجام شود و در نتيجه با بيان افكار خود، مردم را از امام زمان 7 و فرج آن حضرت دلسردمي نمايند. )

و توجّه مردم با روشي صحيح و حساب شده بسوي حكومت و ظهور حضرت بقيّة اللّه (ارواحنافداه) مي باشد. محور اين حركت بر دوپايه است:

اوّل: آنكه باور كنيم ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) بستگي به تقاضاي ما از پروردگار (تقاضايي جدّي) دارد و بنا به فرمايش حضرت وليّ عصر (روحي فداه) كه در پاسخ به سؤال قبل نقل كرديم، با يكپارچگي شيعيان در جهت ياري آن حضرت و تقاضاي فرج، ظهور صورت مي گيرد و باور كنيم كه ما همان مردمي مي توانيم باشيم كه زمينه ساز ظهور بوده و چشمانمان به جمال آن حضرت روشن خواهدشد.

متمركز كردن توجّهات فكري و فرهنگي به سمت ظهور و نفي تبليغات منفي

و از بين بردن اين فكر شيطاني كه هنوز خيلي با ظهور فاصله داريم

دوّم: بر اساس محور اوّل، تلاشهاي گسترده اي را ترتيب دهيم تا عمده توجّهات فكري و فرهنگي به سمت ظهور آن حضرت شكل گيرد.

مجدّداً تذكر مي دهم كه همانند شرايط قبل از پيروزي انقلاب اسلامي اين كار بايد صورت گيرد يعني همانطور كه قبل از پيروزي انقلاب مردم به يكباره باور كردند كه مي توان رژيم شاه را سرنگون كرد هم اكنون باور كنند كه مي توان به دوران غيبت كُبري پايان داد و از خداوند خواست فرج امام زمان (ع) را برساند كه البتّه در شرايط كنوني به جهت ضعف بسيار زياد افكار و تبليغات، باور نمودن مطلب فوق مشكل بنظر مي آيد ولي بايد دانست كه اين ضعف فكري ما است نه واقعيّت مطلب.

واقعيّت آن است كه اگر مردم و بزرگان جامعه شيعه باور كنند با حركت يكپارچه ما، به سرعت ظهور فرا خواهد رسيد درنگ را جايز ندانسته و همه نيروهاي خود را در اين جهت بسيج خواهند نمود ولي تاكنون و با كمال تأسّف بيشتر شيعيان و حتّي انديشمندان آنان در ترديدند و فكر مي كنند هنوز خيلي مانده امام زمان (ع) ظهور بفرمايد و اين فكر ضعيف و غلط را شيطان تقويت نموده و با تبليغات منفي عليه امام زمان (ارواحنا فداه) (مانند آنكه برو دعا كن امام زمان نيايد و الّا اول گردن من و تو را مي زند، يا ما لياقت امام زمان (ع) را نداريم ما گنهكاريم يا خدا كند آقا زماني ظهور بفرمايد كه ما نباشيم زيرا با اعمال بدمان از روي ايشان شرمنده مي شويم و ...)

اينها همان تبليغات منفي است كه با اضافه شدن آن به افكار ضعيفي كه بدان اشاره شد موجبات فراموشي و دلسردي افكار عمومي از امام زمان (ع) و ظهور آن حضرت را پديد آورده و شاهد بر اين سخن آن است كه در عموم مردم و آيينه افكار و توجّهات آنان كه بنگريم به ندرت از ظهور امام زمان (ع) سخن به ميان مي آيد و بشدّت جامعه شيعه به آن حضرت بي توجّه شده است و ظهور آن حضرت را مربوط به زمان كنوني نمي داند.

گريه شبانه روز بر درد غربت و تنهايي امام عصر (ع)

اين است درد غربت و تنهايي امام عصر (ارواحنا فداه) كه بايد براي آن شبانه روز گريه كنيم و آن حضرت را مانند جدّ غريبش در كربلاي امروز تنها و بيكس ببينيم.

حجّة الاسلام سيّد علي رضوي

تهذيب نفس - مصلح شدن و مصلح بودن - دعا براي تعجيل فرج

با تهذيب نفس و تصفيه باطن (صالح بودن و صالح شدن) و سپس امر به معروف و نهي از منكر و اصلاح جامعه (مصلح شدن و مصلح بودن) و بعد با حال انتظار واقعي، دعا براي تعجيل فرج آن حضرت نمودن.

حجّة الاسلام احمد قاضي زاهدي

ايجاد يك پذيرش عمومي

يك جهت آمادگي براي ظهور به اين است كه پيش از هر چيز يك پذيرش عمومي ايجاد شود، چون عدالت آن بزرگوار چيزي نيست كه حتّي گروههايي از خواصّ مردم تحمّل آن را داشته باشند همانگونه كه در زمان حكومت جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين(ع) بسياري از نزديكان امام (ع) از عدالت آن حضرت بسوي معاويه فراري مي شدند.

با تشريف فرمائي حضرتش هر كس در مكان و جايگاه شايسته خود قرار مي گيرد و اين براي خيلي ها سخت خواهد بود. به همين جهت مهمترين فعاليّت براي آماده سازي و ايجاد زمينه براي ظهور امام عصر (ارواحنا فداه) عادت دادن عوام و خواصّ به عدل است چون مردمي كه به عدالت تن ندهند تحمّل حكومت مهدي(ع) بر آنها سخت خواهد بود.

آية اللّه سيّد محمّد مهدي مرتضوي لنگرودي

مهيّا كردن و انتظار كشيدن واقعي

فقط به مقدار يك عزيزتان كه مثلاً به سفر حجّ مي رود وقتي خبر مي دهند چند روز ديگر مي آيد چگونه خود را آماده مي كنيد و چه چيزها مهيّا مي نماييد و چه نحوه انتظار مي كشيد؟! هر چند بيش از اين انتظار لازم است ولي همين مقدار انتظار براي عموم كافي است.

آيا درباره آن وليّ كونين اينگونه انتظار داريم؟! البتّه خير! مگر در بعضي از اشخاص و آن هم با چند گل بهار نمي شود.

آية اللّه خاتم يزدي

استواري ايماني و عقلاني

قرآن كريم وراثت حاكميّت بر جهان را از آنِ «عبادي الصّالحون» مي داند ( - سوره انبياء آيه 105 )

و براي رسيدن به چنين صلاحيّتي اطاعت احكام قرآن و همه معصومين لازم است بگونه اي كه با استواري ايماني و عقلاني به آن چنان لياقت و صلاحيّتي دست يابيم كه كلام امام صادق (ع) كه درباره ياران حضرت مهدي (ع) فرمود: «فانّ الرّجل منهم يعطي قوّة اربعين رجلاً و انّ قلب رجل منهم اشدّ من زبر الحديد لو مرّوا بالجبال الحديد لتدكدكت.» درباره ما تحقّق پيدا كند.

( - منتخب الأثر ص 426 (يعني: پس بدرستي كه به هر مردي از آنها نيرو و قوّت چهل مرد داده مي شود و قلبشان از پاره آهن سخت تر است و اگر بر كوههاي آهن بگذرند آن كوهها از هم پاشيده مي شوند.) )

آية اللّه شاه آبادي

تزكية النّفس في البُعد ...

«تزكية النّفس في البعد العقلي و القلبي و الجوارحي.»

(تزكيه نفس و پالايش عقل و قلب و جوارح از تمام نقائص مربوط به آنها.)

آية اللّه يثربي

خودسازي از جهت معرفت و عمل و اخلاق

همه مي دانيم كه ائمّه معصومين (ع)، مظهر قدرت خداوند در روي زمين بودند ولي وقتي قيام مي نمودند كه حجّت بر آنان به علّت اطاعت و بيعت مردم تمام شود همانگونه كه در زندگي مولي اميرالمؤمنين (ع) مشاهده گرديد؛ و در غير اين صورت ناگزير از حكومت بر مسلمين رفع يد مي نمودند و احياناً مورد اعتراض شيعيان خود هم قرار مي گرفتند كه چرا قيام نمي كنيد، پاسخ مي شنيدند كه ناصري نداريم تا قيام كنيم مع الوصف در پاسخ كساني كه بر عمر خود تأسّف مي خوردند كه همه روزه آماده قيام شما بودم ولي به مراد نرسيدم مي فرمودند: اجر تو ضايع نمي شود. خداوند اجر منتظرين قيام حجّت خدا را به تو مي دهد امّا آن حجّتي كه بايد به انتظار او بود چندمين از اولاد من، حجّة بن الحسن المهدي(ع) است كه (به علّت لياقت و حمايت مردم زمانش) عالَم را پُر از عدل و داد خواهد نمود بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.

و از بعضي مدارك، استفاده مي شود كه علّت تأخير ظهور آن حضرت عدم لياقت ماست پس اگر علاقه به تعجيل فرج آن حضرت داريم بايد به خودسازي از جهت معرفت و عمل و اخلاق بپردازيم. نمونه اين خودسازي و آمادگي را بالعيان در اصحاب و پيروان امام خميني (قدس سرّه) ديديم كه مانند اصحاب كربلا (ع) از هيچ قدرتي نهراسيدند و از ايشان تا دم مرگ حمايت نمودند و آثار اين قيام مقدّس را همه روزه شفّافتر مشاهده مي نمائيم.

حجّة الاسلام سيّد جعفر رفيعي

انجام فرائض و پرهيز از محرّمات و امر به معروف و نهي از منكر

مهمترين برنامه شخصي كه منتظر ظهور حضرت بقيّة اللّه (ارواحنا فداه) است به فكر آن هدف بزرگ از هيچ كوشش و تلاشي فروگذار نخواهد بود. لذا هر فرد مسلمان بايد دائماً مشغول فرائض و واجب خود باشد و از منكرات و محرّمات در پرهيز باشد و فريضه امر به معروف و نهي از منكر را كه يكي از بزرگترين قِسم جهاد مي باشد انجام دهد تا زمينه ظهور آن حضرت فراهم شود چنانچه در روايات فرموده اند: «جهاد كنيد با منكر و بغض منكر را در قلبهايتان ايجاد كنيد تا برسيد به امر خداوند و اطاعت خداوند.»

( - جامع السّعادات ج 2 ص 247 )

آية اللّه سيّد مرتضي موسوي اصفهاني

منتظر واقعي شدن - دعا براي فرج - صدقه براي سلامتي آن حضرت و ...

آمادگي براي ظهور آن حضرت به اين نحو است كه خود را منتظر واقعي بدانيم و براي فَرَج آن حضرت دعا كنيم كه افضل و برتر اعمال است و خود را به اعمال شايسته و نيكو زينت بدهيم و براي فرج آن حضرت دعاهائي كه ذكر شده بخوانيم و براي سلامتي آن حضرت، صدقه بدهيم و هرگاه اسم آن حضرت برده شود تعظيم كنيم و از جا بلند شويم كه ائمّه ما چنين مي كردند و طوري باشيم كه اگر گفتند فردا ظهور مي كند، ما آمادگي كامل را داشته باشيم.

آية اللّه محمّد جعفر خوشنويس

پاك كردن خود از گناهان و خودسازي و بازسازي صحيح زندگي

آمادگي براي هر چيزي بايد متناسب با آن چيز و مقتضيّات آن باشد و لذا بايد ديد اصلاً ظهور و قيام حضرت بقيّة اللّه الأعظم (عجّل اللّه فرجه الشّريف) براي چيست؟

اگر دانستيم كه اين قيام و اين حركت براي احياي عدل، و اقامه قسط و برپايي حكومت حقيقي الهي و پياده كردن ارزشهاي ديني است و تحقّق اين اهداف مقدّس جز با وجود رهبري معصوم، و پيروان و سربازاني پاك و مؤمن و معتقد امكان پذير نيست، پاسخ به مقدار زيادي روشن مي شود.

ما بايد خود و زندگي و محيط خود را از مسائلي كه سبب مي شود جزو اين سربازان و پيروان نباشيم، پاك كنيم. ما بايد خود را با معيارهايي كه در روايات براي جنود حضرت مهدي (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)، بيان شده تطبيق بدهيم؟!!

چگونه مي شود ما كه وجودمان با گناه هاي نابخشودني آلوده است در زمره ياران صدّيق آن حضرت باشيم يا حدّاقل مورد لطف و عنايت و توجّه آن حضرت، امروز يا بعد از ظهور و حضور آن امام آگاه و عالم به احوالمان، قرار گيريم؟!!

چگونه ممكن است ما كه زندگي و موجودي هاي مان از مال دنيا، آميخته با حقوق شرعي پرداخت نشده به اهلش، يا حقّ مردم مي باشد، در ركاب امام آگاه و مطّلعي قرار گيريم كه ظهورش براي رساندن حقّ به صاحب حقّ، و جلوگيري از ظلم و ستم، و غصب و تعدّي است؟!

پس آمادگي ما به اين است كه از همين ساعت اقدام به خودسازي خويش و بازسازي صحيح زندگيمان كنيم و خود و زندگي خود و خانواده خود را بتدريج، امّا بطور جدّي با معيارهاي ديني تطبيق بدهيم تا حدّاقل امروزه كه حضرت بقيّةاللّه الاعظم (روحي فداه) از آن آگاهي مي كنند، مورد توجّه و عنايت و لطفش قرار بگيريم و سعادت آن را پيدا كنيم كه به هنگام ظهورش اگر هم در قيد حيات نيستيم، زنده شويم و در ركابش براي تحقّق اهداف عاليه و مقدّسه اش جهاد كنيم، إن شاء اللّه. (به دعاي عهد توجّه كنيد...)

آية اللّه سيّد محمّد حسيني قزويني

داشتن تقواي در سطح بالا، ايمان قوي و يقين كامل

با توجّه به رواياتي كه در باره ياران حضرت وارد شده: داشتن تقواي در سطح بالا، ايمان قوي و يقين كامل.

حجّة الاسلام محمّد حسن گنجي فرد

دوري از معاصي - خواستن فرج - ترك غفلت از ياد آن حضرت

مَثَل مردم در زمان غيبت همانند دانش آموزان مدرسه اي است كه شورش كرده و كلاس درس را به هم زده و نگذاشته اند معلّم درسش را بدهد و يا همانند مريضي است كه با افكارواهي و تخيّلاتِ خودش يا القاء اطرافيان از طرز مداواي دكتر بدَش آمده يا ترسيده و از بيمارستان و اينكه تحت مداوا قرار گيرد، فرار كرده است.

اگر دقّتي در نوع رفتار مردم در هر زماني بكنيم جنبه عيني همين مثالها را در جوامع مي بينيم. مدارسِ آيات اهل بيت (ع) بخاطر بي اعتنايي هاي مردم تعطيل شد و اطبّاي دوّارٌ بِطّبه مورد رجوع كساني كه با فكر ناقص بشري به برآوردن نيازهاي روحي و جسمي شان پرداختند، قرار نگرفتند و با القائات شيطان صفتان به يافته هاي خودشان دلگرم شدند و از آغاز غيبت امام عصر (ع) با عمومي شدن اين حالت در مردم، كم كم اين طبيب مهربان از صحنه زندگي مردم كنار رفت چون شياطين تا توانستند مردم را از ايشان ترساندند و او را كه «رحمةٌلِلعالمين» است ترسناك و خونريز معرّفي كردند.

با توجّه به اين مقدّمه، معناي ظهور، بازگشت دانش آموزان دنيا است به كلاس درس اهل بيت (ع) يا برگشتن مريض ها است به بيمارستانِ معصومين(ع) و آمادگي براي ظهور موقعي ايجاد مي شود كه اين دانش آموزان بخاطر اينكه تحت تربيت صحيحي نبوده اند به جهل خودشان پي ببرند يا در مثال ديگر، مريض ها به خطرناك بودن امراضشان و لزوم مداواي سريع، آن هم نزد اطبّاي حاذقي كه خدا براي بشر گذاشته، يقين كنند.

پس آمادگي عملي وقتي است كه مردم به اين معلّم واقعي و طبيب دردها احساس نياز بكنند. آن وقت مي شود گفت مِثل دانش آموزي هستند كه مودّب سر كلاس نشسته و منتظر است تا معلّم وارد كلاس شده، درسش را شروع كند يا مثل مريضي است كه يقين كرده فقط به دست اين دكتر خوب مي شود و خود را در بيمارستان بستري نموده است.

بعضي افراد در مقابل كساني كه تبليغ آن حضرت را مي كنند از روي بي محبّتي مي گويند: «حالا حالاها حضرت نمي آيد» و يا چون مي خواهند براي عموم مردم، ظهور حضرت را دور وانمود نمايند در تشبيه، وقت آزادي زنداني بيشتر از ابد و باز پرداخت بدهي غير قابل وصول را تا انقلاب مهدي (ع) معرّفي مي كنند!

آيا ما مي توانيم ادّعا كنيم كه با خدا و انبياء و معصومين (ع) درباره فرج امام زمان(ع) هم دل و هم زبان هستيم؟!

آيا آن چه آنها فرموده اند كه امر فرجشان يك شبه اصلاح مي شود و يا فرموده اندصبح و عصر منتظر آمدنش باشيد و يا فرموده اند همانند شهاب آسماني كه ناگهاني در آسمان پديدار مي شوند ناگهاني در ميان مردم ظهور خواهد فرمود آيا عقيده ما هست؟!

آيا از اين كه همان حرف ائمّه قبلي را بگوئيم دريغ نداريم؟! يا حتّي از ياري زباني هم مضايقه مي كنيم تا چه رسد به ياري عملي ائمّه اطهار (ع) در زمان زندگيشان؟!

اكنون ما علاوه بر اين كه در زمان زندگي اين امام عزيز هستيم با اعلام آمادگي كه خدا و خود حضرت بيان نموده اند بسيار لازم است كه به خصوص روحانيّون در توجّه دادن مردم به ساحت مقدّس ايشان بيش از پيش بكوشند و همان طور كه از ما خواسته اند روحاني و دانشجو و معلّم و كسبه و همه و همه يكپارچه در دوري از معاصي و خواستن فرجشان از خدا همدل شويم و غفلت از يادشان را ترك كنيم.

آية اللّه عادل علوي

تميز كردن خانه دل و دعا كردن و انتظار

اگر منتظر مهمان هستيم خانه را تميز مي كنيم و منتظران حضرت بايد خانه دل كه حرم اللّه است را تميز كنند، طاهر و مطهّر، پاك و منزّه همراه دعا و انتظار.

حجّة الاسلام سيّد كاظم حسيني ميانجي

فرمان بردار بودن لازم و بدون چون و چرا

فرمان بردار بودن لازم مثل مالك اشتر و هارون مكّي (رضوان اللّه عليهما).

اگر فرمان صادر شد: «برو ميان تنور» بدون چون و چرا و بدون درنگ و معطّلي در ميان آتش قرار گيرد.

حجّة الاسلام صفايي بوشهري

آمادگي اجتماعي و آمادگي فردي

آمادگي براي ظهور حضرت (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) در دوبخش است:

1 - اجتماعي: كه ايجاد آمادگي فكري و انديشي و عملي و جهادي جوامع شيعي براي حضور هرچه باشكوهتر و مخلصانه جهت مجاهدت به رهبري حضرت وليّ عصر(ع) براي استقرار حكومت ديني واحد شيعي در جهان.

2 - فردي: براي آمادگي خويش جهت ظهور حضرت، اعمالي نياز است كه عبارتند از: انجام دقيق و مخلصانه اعمال و وظائف شرعي و دارا بودن تقواي الهي - حميّت و تعصّب و حسّاسيّت در دينداري - حُبّ و محبّت اهل بيت (ع) - كسب علوم ديني و ترويج و تبليغ معارف شيعي - آمادگي فكري و علمي براي برقراري حكومت مهدوي - اعتقاد قلبي و عميق به وجود و غيبت امام زمان (ع) و ثبات بر استقامت بر اين امر و انتظار امام - دعا و مناجات و جهاد در راه خدا - دعا و توسّل به خداوند متعال براي تعجيل در ظهور ايشان - صبر و همبستگي ديني - حمايت از علماي دين و رهپويي از آنان.

حجّة الاسلام اسد اللّه محمّدي نيا

آماده كردن زمينه براي ظهور حضرت به حدّ توان و كسب كمالات شخصي

براي ظهور حضرت وليّ عصر (عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) بايد هر كس در حدّ توانش زمينه را فراهم سازد. آمادگي هم به آن نيست كه انسان در كُنج خانه يا مسجدي بنشيند و دعا كند. بلكه دعا، يك گوشه كار است! كسي كه مي خواهد بر تمام جهان حكومت كند و قسط و عدل را بر پا نمايد، با توجّه به وسعت دنيا و پيشرفتهاي علمي در اين زمان و هنگام ظهور، احتياج به ياران عالم، مخلص، فاضل، مدير، مدبّر، ( - بحار الانوار ج 52 ص 391، 323، 332 - 339 )

زيرك، سياستمدار واقعي و مجاهد در راه خداوند دارد تا براي هرگونه فداكاري اعمّ از فرهنگي، نظامي، سياسي و اقتصادي آماده باشند.

حضرت علي (ع) هم براي اداره جامعه، دنبال چنين افرادي بود و صداي شكوه و ناله ايشان از دست مردم نادان، ترسو و راحت طلب در خطبه ها و نامه هاي نهج البلاغه تا امروز شنيده مي شود.

اينطور نيست كه امام زمان (سلام اللّه عليه) از طريق اعجاز همه جهان را فتح كند و بعد هم بفرمايد: «مردم بخوريد و بخوابيد و راحت باشيد.» زيرا اين كار با هدف آفرينش سازگار نيست، زيرا هدف از خلقت انسان، رشد و كمال انساني و تقرّب به سوي حقّ تعالي است در حالي كه راحت طلبي و تجمّل گرايي و فقط به فكر دنيابودن يك زندگي حيواني است.

( - جهت اطّلاع به سوره اعراف آيه 179، فرقان 44، محمّد 12، ملك 2 مراجعه فرماييد. )

بر همين اساس، امام صادق (ع) فرمود: «ليعدّ احدكم لخروج القائم و لو سهما ...» ( - بحار الانوار ج 52 ص 366 - سفينة البحار باب عَدَّ و مانند آن ج 52 ص 139 )

براي ظهور و قيام حضرت قائم (ع) خود را مهيّا سازيد گرچه اين آمادگي در حدّ يك تير باشد.

ذكر آمادگي با يك تير به عنوان بيان مصداق و نمونه است، در حقيقت اين حديث مي خواهد بفرمايد: كسي كه طالب و خواهان ظهور آن حضرت است بايد نهايت جهاد و كوشش را جهت زمينه انقلاب امام زمان (ع) بنمايد و حداقل آن تهيّه يك تير براي مقابله با دشمن و كمك به مجاهدين است.


منبع:كتاب آيا ظهور نزديك است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 14:58  توسط محمد رضا زینلی  | 

رفتن به مقام امام زمان (ع) در بيرون نجف و شفا گرفتن از آن حضرت

مردي از اهل كاشان به نجف اشرف رفت تا از آنجا عازم حجّ بيت اللّه گردد ولي در نجف، به مرض شديدي گرفتارشد بطوري كه پاهاي او خشك شد و قدرت بر راه رفتن نداشت.

رفقاي او، وي را در نجف، در نزد يكي از صلحاء گذاشته بودند كه آن مرد صالح، حجره اي در صحن مقدّس داشت.

آن مرد صالح هر روز، در را بر روي او مي بست و به صحرا مي رفت.

آخرين منجي

در يكي از روزها، آن مريض به آن مرد صالح گفت: «دلم تنگ شده است و از اين مكان وحشت زده شده ام. امروز مرا با خود بيرون ببر و در جايي بينداز. آنگاه به هر جا كه مي خواهي برو.»

مرد مريض مي گويد: «پس آن مرد راضي شد و مرا با خود بيرون برد و در بيرون نجف، مقامي بود كه آن را مقام حضرت قائم (ع) مي گفتند.


پس مرا در آنجا نشاند و لباس خود را در آنجا در حوضي كه بود شست و بر بالاي درختي كه در آنجا بود، انداخت و سپس به صحرا رفت و من تنها در آن مكان ماندم. در اين فكر بودم كه آخر امر من به كجا منتهي مي شود كه ناگاه جوان خوشرو و گندم گوني را ديدم كه داخل آن صحن شد و بر من سلام كرد و به حجره اي كه در آن مقام بود، رفت.

آن جوان در نزد محراب، با خضوع و خشوع چند ركعت نماز بجاي آورد كه من هرگز نمازي به آن خوبي نديده بودم.

چون نمازش تمام شد، پيش من آمد و از احوال من سؤال نمود. به او گفتم: «من به بلايي مبتلا شده ام كه سينه من از آن تنگ شده است و خداوند نه مرا عافيت مي دهد كه سالم بشوم و نه مرا از دنيا مي برد كه خلاص بشوم.»

آن مرد به من فرمود: «ناراحت نباش! به زودي حقّ تعالي هر دو را به تو عطا مي كند.»

سپس او از آن مكان گذشت و چون بيرون رفت، من ديدم كه آن لباس از بالاي درخت به زمين افتاد. پس از جا برخاستم و آن لباس را گرفتم و شستم و بر درخت انداختم.

بعد از آن با خود فكر كردم و گفتم: «من كه نمي توانستم كه از جا بلند شوم. اكنون چگونه چنين شد كه بلند شدم و راه رفتم.»

چون در خود نظر كردم، هيچ گونه درد و مرضي در خويش نديدم. دانستم كه آن مرد، حضرت قائم (ع) بود كه حقّ تعالي به بركت آن بزرگوار و اعجاز او، مرا عافيت بخشيده است.

سپس از صحن آن مقام بيرون رفتم و در صحرا نظر كردم، كسي را نديدم. پس بسيار نادم وپشيمان شدم كه چرا من آن حضرت را نشناختم.

آن مرد صالح كه صاحب حجره بود آمد و وقتي حال مرا ديد بسيار متحيّر گرديد. پس من قضيّه را براي او شرح دادم. او نيز بسيار حسرت خورد كه موفّق به ملاقات آن بزرگوار نشده است.»

اين فرد با آن مرد صالح به حجره باز مي گردد و صحيح و سالم بود تا آنكه رفقاي او آمدند و چند روز با ايشان بود، آنگاه مريض شد و وفات كرد.

او را در صحن مقدّس دفن كردند و صحّت آن دو چيز كه حضرت قائم (ع) به او خبر داد، ظاهر شد كه يكي عافيت و ديگري مُردن بود.»


( - بحار الانوار )

منبع:كتاب شفايافتگان به دست امام زمان (عج)

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم تیر 1389ساعت 14:35  توسط محمد رضا زینلی  | 

عطش و شيفتگي

انساني که براي رسيدن به سعادت و خوش بختي به هر دري زده و هر راهي را پيشِ رو گرفته، ولي هر چه بيش تر تلاش کرده، بسته بودن درها و بن بست بودن راه ها براي اش يقيني تر گشته است، اشتياق به برپايي حکومت منجي موعود (عليه السّلام) در وجودش شعله ورتر مي شود. تداوم اين حالت، روح آدمي را به مرحله اي جديد مي رساند که آن، عطش و شيفتگي است. اگر در جامعه ي بشري، اين عطش پديد آيد، مرحله اي مهم از زمينه هاي اجتماعيِ ظهور، فراهم شده است.

آخرين منجي

شايد بتوان سبب تکرار جمله ي «يملا الارض قسطاً و عدلاً کما مُلِئت جوراً و ظلماً» را در همين نکته دانست؛ چرا که بشر، از روزي که پا به عرصه ي زمين گذاشته و در پرتو زندگي اجتماعي خود، براي پيشبُرد اهداف انساني خويش، سر به فرمان حاکمان و زمامداران نهاده است، اميدوار بوده که اين حاکمانِ زورمند جلو تعدّيات را بگيرند و جامعه اي صالح و به دور از هر گونه ظلم و ستمِ پيدا و پنهان بسازند، امّا نه تنها به اين خواسته ي برخاسته از عمقِ جانِ خويش نرسيده، بلکه روز به روز شاهد گسترش ظلم و ستم هاي گوناگوني بوده است. از اين رو، هر گاه که با پديده ي ناروايي روبه رو مي شود، از اعماق وجود آرزوي درک روزگاري را مي کند که با روي کارآمدن مردي الهي، روحِ عدالت در کالبد جامعه ي بشري دميده شود. اين، همان زمينه ي مساعد و بستر مناسب براي پذيرش حکومت جهاني حضرت مهدي موعود (عليه السّلام) است که بايد در وجود تمامي جامعه ي بشري رسوخ کند.

هر چند که روبه رو شدن با پديده ي نابه هنجار ظلم و جور، انسان را از سويي آزرده خاطر و رنجور مي کند، امّا از سوي ديگر، نور اميد و عطش زندگي در آينده اي حتمي و موعود که اثري از ظلم و جور نخواهد داشت را در دل او فروزان مي کند و همين امر سبب مي شود تا لحظه به لحظه، محبّت و دوستي و اُنس با حضرت مهدي (عليه السّلام) و حکومت او در جانِ آدمي شدّت يابد، و رفته رفته اين شدّت به عطش و شيفتگي مبدّل شود.

در روايتي از رسول خدا (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم)، چنين آمده:

«ينزل باُمّتي في آخِرالزمانِ بَلاءٌ شديدٌ مِن سُلطانِهِم لم يُسمَع ببلاءٍ اشد منه حتّي تضيق عليهم الارض الرحبه حتّي تملاء الارض جوراً و ظلماً، لايجدالمؤ من ملجاءً يلتجيء اليه مِن الظلم، فيبعث اللّهُ عزوجلّ رجلاً مِن عترتي فيملا الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً يرضي عنه ساکن السماء و ساکن الارض [1] ؛ در آخر الزمان، بر امّت من، بلاي شديدي - که تا آن زمان بلايي شديدتر از آن شنيده نشده - از جانب سلطان و حاکم ايشان وارد مي شود، به حدّي که زمين با آن همه گستردگي اش بر آنان تنگ مي شود و مالامال از ستمِ آشکار و پنهان مي گردد. انسان مؤ من، پناهگاهي پيدا نمي کند که بدان پناه برد. در اين وقت است که خداوند عزّوجلّ، مردي از خاندان مرا بر مي انگيزد تا زمين را پُر از قسط و عدل سازد، همان گونه که لبريز از ظلم و جور گشته بود، به طوري که ساکنين آسمان و زمين، از وي راضي مي شوند.

اين روايت، به روشني، نشان مي دهد که دوري جامعه از رهبر الهيِ عادل، و گرفتار آمدن آن در چنگال سردمداران بيدادگر، موجب بروز ظلم و فساد در همه ي زمينه ها مي شود و همين فساد، باعث سختي و مشکلي و پديد آمدن تنگناهاي غير قابل رفع در زندگي بشر مي گردد. در نتيجه، سبب تشنگي انسان هاي مؤ من به ظهور مصلح واقعي مي گردد.

از حديفه، درباره ي وضعيّت جامعه ي بشري در هنگام قيام حضرت مهدي (عليه السّلام) چنين رسيده:

... انّه لايخرج حتّي لايکون غايب احب اِلي الناس مِنه مِمّا يلقون مِن الشّر؛ [2] به درستي که [مهدي موعود (عليه السّلام)] قيام نمي کند تا زماني که هيچ غايبي نزد مردم محبوب تر از وي نباشد، و اين به خاطر شرارت ها و ناروايي هايي است که به مردم رسيده است.

پي نوشت ها:

[1] عقدالدرر، ص 73.

[2] عقدالدرر، ص 94.

منبع:كتاب مقدمات ظهور
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 16:28  توسط محمد رضا زینلی  |